خرید بک لینک
سلام امروز که دارم مقدمه ی عروسی رو مینویسم یه حس استرس و دلنگرانی دارم از اون دست استرس هایی که وقتی ادم میگیره نمیدونه باید خوش باشه یا ناراحت نمیدونه بخنده یا گریه کنه دلم از بابته دوریه خانواده گرفته و ناراحتم ... بابته دوری از شهرم زادگاهم ناراحتم بابته دوری از دوستای خوبم که باهاشون کلی خاطره دارم ناراحتم دیشب دلم گرفت زنگ زدم به بابام و بهش گفتم دلم برات تنگ شده بابایی ... گفت الهی قربو

برچسب: جهاز,برون, نویسنده: حسین فلاح تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:54

روزهای قبل از عروسی به شدت زود واسترس زا میگذشت دوستای خوبم در گروه تلگرام همراهم بودن و برام روزشمار گذاشته بودن هرروز صبح که از خواب پا میشدم یه عدد کمتر میشد و یه دلشوره بیشتری بهم اضافه میشد . یادمه برای رنگه موهای عروسیم کلی برنامه ریزی و فکروخیال کرده بودم ،کلا من به هرچیزی فکر میکردم خراب میشد و اتفاق نمی افتاد... با خودم گفتم قراره موهامو مش هایلایت دودی برام درست کنه وقتی روزه قبل از عر

برچسب: مقدمه,عروسی,روزه, نویسنده: حسین فلاح تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:54

صبح از خواب پا شدم و ساعت 10:25 خودمو به ارایشگاه رسوندم زنگه ارایشگاه رو زدم ولی کسی درب رو باز نکرد زنگ زدم به ارایشگرم که گفت توی راه هستم و راس ساعته 10:30 اونجام . وقتی اومد بهم گفت قرارمون ساعته 10:30 بود گفتم استرس داشتم شرمنده باهم روبوسی کردیم و رفتم داخل ... اول از همه بهم گفت برو دستشویی ... بعد رفتم نشستم روی صندلی و لنز رو برام گذاشت وبهم قرص حساسیت داد و ارایش رو انجام داد..

برچسب: روزه,عروسی,رسید, نویسنده: حسین فلاح تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:54

برای هر کسی ماه عسل متفاوته و واسه برخی خیلی مهمه یکی دوست داره ماه عسل بره مشهد یکی میره شمال یکی میره خارج از کشور من خودم بارها وبارها برنامه ریزی کرده بودم که عروسی رو بعد از سربازیه همسر بگیریم تا بتونیم ماه عسل بریم کربلا ولی خب نشد... ماه عسلمون همه چی یهویی شد فردای عروسی تا به خودمون اومدیم دیدیم داریم وسیله جمع میکنیم اونم دونفری نه با خانواده ی خودم وشوهرم موضوع هم همش زیره سره شوهرم

برچسب: نویسنده: حسین فلاح تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:54

صفحه بندی